تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی

 

 

نویسنده اسماعیل خویی
   



"ما ز قرآن مغز را برداشتیم:
پوست را پیش ِ خران بگذاشتیم."
مولوی


سروش ِ اهرمنا! که ت مغالطت کار است:
هزار گونه دروغ ات نهان به گفتار است!
تو را شریف گمانیده بودم، آه، ار نه
ز همسخن شدن ام با تویاوه گو عار است.
تو نیز از جنم ِ شیخی، ار چه هیچگاه تو را
به دوش بر نه عبا و به سرنه دستار است.
ز هرزگان ِ چمن نیست بوته ی گزنه:
زبان ِاو، به پدآفند، اگر چه پُر خار است.
ولی- دریغ!- ندانستم این که اندیشه ت
نه بیشه ای ست، که نُه تویه ای پر از مار است.
مگو گزافه که آمیختی" شکر با شیر":
که شوکران بُودت آنچه در سبووار است.
تو ز آن گروه ِ پلیدی که می کنند انکار
که، در نبودن ِ ماه و ستاره، شب تار است:
جماعتی که، به دیدار ِهر حقیقت شان،
گرش به سود نیابند، کار انکار است.
در آیه های خدا یا پیمبرت بنگر
که از تناقض و از ژاژ و یاوه سرشار است:
گناه ِ لفظ ِ عرب نیست: " وحی" و "الهام" اش،
به هر زبان ِ دگر نیز،نا بهنجار است.
گرفتم این که کلام اش به فارسی می بود:
سخن نه بر سر ِ گفتار، بل، که کردار است.
خدا، اگر به گُهر مهربان و بخشنده ست،
چگونه "منتقم" و "ماکر" است و "جبار" است؟!
ستمگرانه بُود، خواه"وحی"و خواه "الهام":
چو محتوای سخن سنگسار و کشتار است.
چه "دوزخ"و چه "جهنم"، چه "نار" و چه "آتش":
مگر خدای تو، چون شیخ، مردم آزار است؟!
چه سان خداست که"رحمان "و نیز "منتقم" است؟!
چه سان خداست که "غفّار"و نیز "قهّار" است؟!
"عزیز دارد یا خوار هر که را خواهد":
پس، آفریده اش- انسان- چگونه مختار است؟!
بُود به خواست ِ او،گر کسی شود گمراه" :"
چنین خدا ز چه رو از بشر طلبکار است؟!

خدای توست یکی شاهشیخ ِ بی همه چیز
که، تا که باشد، از او کار ِ آدمی زار است.
مغالطات فراوان کنند اهل ِ کلام
که: چون خدا، به مثل، خود بهینه مکار است؛
و یا چراست که زن نیم ِ مرد باشد، یاک
زمین چگونه به گلمیخ ِ کوه ستوار است؟!
مغالطات تو، اما، به حق شگفت ترین
شگفت کاری ی روشنگران ِ دیندار است.
گزینه تر بری- ای دزد ِ نو روش!- کالا:
به پیشه ای کهن، آنچه ت نو است افزار است.
تو را، به عالم ِ پندار، تازه چیزی نیست:
هر آنچه تازگی ات هست در نوشتار است.
تو "علم ِ دین"را از " ذات ِ دین" جدا دانی:
که اینت در دل و آن دیگری در افکار است.
دل ِ تو "بود گرای" است و سر "نمود گرای":
که این چو رود روان، وآن چو کوه ستوار است.
بُود، به رای تو، "دین" گوهری همیشه همان؛
ولیک "علم" همه روزه نو به بازار است.
گرفتم که این همین است رای تو؛ باری،
نه این همان نظر ِ عارفان ِ اعصار است؟
کجا و چیست دراین" بینش" آنچه نو باشد:
که مثنوی ش، به شرح ِ تو، هفت خروار است؟!
شگفت نیست گر- ای نو نمای کهنه فروش! -
که در جهان ِ نو ات کاله بی خریدار است.
دو گانگی ت وسیله و یگانگی ت هدف:
ره ات به درّه و مقصد چکاد ِ کُهسار است.
روانه رو به فرود ونگه به سوی فراز:
می افتی، ای که بر آنی که راه هموار است!
دل ِتو دین زده، اما سر ِ تو کُفر گرای:
در این تناقض، در ماندن ِ تو ناچار است.
تو خویش را "روشنفکر ِ دین ِ"خود بشناس:
مگر نه، چون همه، با منطق ات سرو کار است؟!
چگونه آوری ایمان بدینچنین دینی،
اگر نه منطق ِ اندیشگی ت بیمار است؟!
کدام دین بشناسی که یاوه کم بافد؟
چگونه "روشنفکری"ست آن که "دیندار"است؟!
دل ات به "بودن" و سر در"شدن" نظر دارد:
چنین بُود که "تویی"ت از "دویی" گرانبار است.
خوشا، ولیک، که دل یکدله ت نخواهد شد:
که این سعادت ِ نیکان ِ رند و عیار است؛
نه چو تو" دل به دو جا" یی، که نیمی آزاده
و نیم بنده ی شیخان ِ آدمیخوار است.
پس، ای دوگانه! همان به که راه ِ خود گیری:
رهی که مقصد ِ نزدیک ِ آن پدیدار است:
درون ِ دین ِ شما، جنگ ِ سنت و بدعت،
که همچو جنگ ِ میان ِ گراز و کفتار است.
خوشا ادامه ی آن :کاندرین خجسته نبرد،
"ز هر طرف که شود کشته، سود ِ (کفار) است"!

ولی، نه !خشم سخن مایه ام نشاید بود:
که جنگ بر سر دین، تا که هست، خونبار است.
نک آن زمان که تواند دروغ واره ی دین
کند جدا ز خدا هر که نیک پندار است.
خوشا خدای منا! کز جدایی ی "دل"و "سر"
و از دوگانگی ی دین و کفر بیزار است.
یک آفریده جهان، هم به "بود" و هم به "نمود":
که هر چه هست در آن مهر را سزاوار است.
به چشم ِ توست که زشت است این و آن زیباست:
که خار و خس هم همزاد ِ گل به گلزار است.

تفاوتی نکند دیگر، این زمان، کآیا
خداست مرده و یا زنده است و بیدار است؟
جهان ز هیچ به هست آورید و باز نشست:
که دید هر چه در او همنوا به رفتار است؛
ودید کادمی، آن گه که زاد از میمون،
خرد گزین و نو اندیش و آفرینگار است:
پس، آدمی را بر تخت ِ خود نشاند، که دید
به کارهای جهان، بهر ِ او، بهین یار است؛
وامید بست به دانش پژوهی اش، هر چند
که دید او، به سرآغاز، بس خطاکار است:
خطاگر است، ولیک از خطا می آموزد،
که آزمونگر و کوشنده و هُشیوار است.

بدین نمط، به جهان آدمی ست یار ِ خدا:
ورا، نه برده و نه بنده ای پرستار است.
نک آن زمانه که "اخلاق" جای "دین" گیرد:
که جان ِ پر خرد ِ آدمی خداوار است.


به پایگاه ِخدایی رسیده، آدمیا!
کنون تو راست که با این جهان سروکار است.
خدای خوب بکرد آنچه در توان می داشت:
تو راست با بدی اکنون که گاه پیکار است.
به نیک وبد منگر از نگاه ِ شرع، که این
فریب مایه ی شیخ ِ دروغکردار است.
به بازسازی ی دین بیهده ست کوشیدن:
که این بنا را دیگر نه در، نه دیوار است.
ز دین فرا گذر و شاهراه ِ دانش گیر:
که دانش ات پروبال است و دین ات افسار است.

پنجم مه 2008،
بیدر کجای لندن

- پیوند اصلی در تارنماری شهرزاد نیوز «+»

داد از این نفرت سیاه

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 3:27  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

چند سال پیش آقای مصباح یزدی در سخنان پیش از دستور نماز جمعه تهران خطابه هایی را بیان می کرد که در همان زمان به «تئوریزه کردن خشونت» معروف و متهم شد. ایشان به کرار از «ارهاب» سخن می گفت و به صراحت عنوان می کرد که ما در اسلام ارهاب داریم.کمترین آشنایان با زبان عربی می توانند شهادت دهند که واژه «ارهاب» در عربی معادلی است برای «تروریسم» یا به زبان پارسی خودمان «دهشت افکنی»

سخن از این نیست که ما در اسلام ارهاب داریم یا نه و یا اینکه چگونه از رسمی ترین تریبون نماز جمعه پایتخت در حمایت از  تروریسم سخنرانی می شود. سخن اینجا است که آنانی که پس از درگذشت آیت الله خمینی تمام امکانات مالی و معنوی خود را برای اشاعه و تدریس این افکار اختصاص دادند اکنون نتیجه اعمال خود را می گیرند. از سویی ارهابیون «جندالله» هر روز در رسانه های علیه عربی سخن از سربریدن و تیرباران کردن سربازان و پلیس های ایرانی می کنند و از سویی دیگر در هر گوشه در مرزهای ایران سخنان این «ارهابیون» شنیده می شود. در کردستانی که یک معلم برای اتهام اثبات نشده ای محکوم به مرگ می شود اما «سلفیون» با لباسهای سفید و محاسنی سنت شده و چشمانی سرمه کشیده در مساجد و معابر برای «بن لادن» و «مجاهدین عراقی» و هم مسلکانشان در سراسر جهان طلب دعا می کنند.

چیزی که نمی فهمم این است که چگونه چند دانشجو ، معلم ، زن ، کارگر و... برای کیان اسلام و نظام خطرناک می شوند و امنیت ملی کشور با چند امضا گرفتن و بیانیه دادن بر باد می رود اما این به قول آقای مصباح یزدی  «ارهابیون» در کشور می گردند و می کشند مبارز می طلبند!

نمی دانم کی ، اما می دانم که دوران به این صورت نمی ماند .

منتظر باشید

س.ا.کوهزاد

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 2:28  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

۱- شماره چهار نشریه گیلانیان منتشر شد.«+»

۲- آقایان این بار واقعا «پالان تاوادن شوندکله» . کمیسیون زیربنایی دولت علیه  مصوب کرده است که ۳۰۰ هکتار از تالاب انزلی خشک شده تا کنارگذر انزلی ساخته شود. این نوابغ زمان حاضراند ۳۰۰ هکتار از نادرترین تالابهای جهان را خشک کنند اما نیم کیلومتر مسیر کنارگذر را تغییر ندهند. !

اینکه دولت علیه نهم اصولا اعقاد به مسائل زیربنایی داشته باشد برای خودش جای بحث دارد اما به اگر  در این مورد کوتاه بیاییم ،چیزی جز خیانت به گیلان انجام نداده ایم. هنوز که قطعیت ندارد اما برای شکایت حقوقی مشغول مذاکره را برخی وکلا هستیم.«+»

۳- نوابغ زمان در تمام گیلان مشغول ایده های نو ، بدیع و خلاقانه خود هستند. فرمانداری و نماینده فومن به همراه شورای شهر ماسوله برای احداث «تله کابین» ! در «ماسوله» سرمایه گذار پیدا کرده اند.! «+»

پ ن- خدایا ایران و گیلان در پناه خودت حفظ بفرما. 

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 3:47  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

نقدی بر کتاب «دین اندیشان متجدد ، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان»

کتاب «دین اندیشان متجدد ، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان» نوشته محمد منصور هاشمی دومین کتاب از این نویسنده است که به بررسی جریان های فکری ایران معاصر می پردازد. پیش از این ، کتاب «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» در نقد و بررسی گروه عظیمی از متفکرین ایرانی از سید احمد فردید تا سید جواد طباطبایی توسط همین نویسنده به رشته تحریر در آمده بود. کتاب «دین اندیشان متجدد» در پنج فصل و چندین ضمینه و پیوست دسته بندی شده است.در واقع بررسی اندیشه های علی شریعتی ، عیدالکریم سروش ، محمد مجتهد شبستری و مصطفا ملکیان به اضافه ی نتیجه گیری کلی ، بیش از سیصد و پنجاه صفحه از کتاب را شامل می شود.  این نوشته ی کوتاه حاصل بررسی فصل اول کتاب با نام «دین ، ایدئولوژی و انقلاب » است که قرار بود به «نقد» اندیشه های دکتر علی شریعتی بپردازد.

لغت نامه «فرهنگ معاصر فارسی» برای واژه «انتقاد» دو معنا را برگزیده است. یکم انتقاد را «عمل یا فرآیند نشان دادن خوبی ها و بدی های چیزی » می داند و در معنای دوم انتقاد را به عنوان عملی برای « عیب جویی ، خرده گیری و بد گویی» بیان می کند. از خواندن فصلی که می خواست به انتقاد از آراء شریعتی  بپردازد ، در می یابیم که منظور مولف از «نقد» همانا معنای دوم بوده است. پس از خواندم متن می فهمیم که شریعتی دارای «خود معلم بینی »(خود بزگ بینی) ، اهل « شعار » ، «اغراق و غلو» ، «ضد زن» ، «عالم ستیز» ، «سطحی نگر» ، «علم گریز» ، «کم دانش» ، «متناقض» ، « توطئه انگار » ، « دشمن بین» ، «توده گرا و قهرمان پرور» که تمامی آثار و خطابه های خود را  «بدون تحقیق و تامل» و «شتابزده» ، آن هم به روشی – خطابه- که «ضعف شدید علمی و فکری» خود را میان خود دارد. و در ضمن می فهمیم که اندیشه های شریعتی « ضد دموکراتیک» و به صورت بالقوه ای «خطرناک» که باید «خوشحال» بود که «دیکتاتوری پرولتاریا /مستضعفین» او هیچگاه تحقق نیافت.  

کتاب با تعریف «دین اندشان » شروع می شود و آن را در تضاد با «هویت اندیشان» قرار می دهد.حال تعریف «هوین اندیش» چیست ؟! نویسنده در بخش دوم پیشگفتار از خوانندگان عذرخواهی می کند که به صورت «بیمارگونه ای» در تکرار مطالب پیشتر چاپ شده خود پرهیز دارد . پس برای یافتن تعریف «هویت اندشان» باید به کتاب قبلی مولف دسترسی داشت و هنگامی که کتاب فوق را باز می کنید می بینید که تعریف «هویت اندیش» تنها در یک جمله آمده است !«آنانی که به هویت ما می پردازند» بر همین اساس «دین اندیشان» نیز کسانی هستند که «دغدغه اصلی آنان در تفکراتشان و در دنیای معاصر دین است » . از این رو «دین اندیشان متجدد» با «روشنفکران دینی» برابر دانسته شده اند و به طبع دکتر علی شریعتی به عنوان یکی از سرآمدان این گروه مورد کنکاش قرار گرفته است.

آنچه از بررسی کتاب مورد توجه قرار می گیرد ، «روش تحقیق بکار رفته » در این پژوهش است. مولف از میان سی و شش جلد کتاب از مجموعه آثار شریعتی که بالغ بر چندین هزار صفحه می شود برای اثبات مدعای خود یک یا چند  جمله  را به کار برده است . برای مثال اگر شریعتی به «مدلی از دموکراسی» انتقادی وارد می کند او به طور حتم «ضد دموکراتیک » و دارای آرزوهای «دیکتاتور مدارانه» است . یا اگر روایتی از «استعمار غرب » را بیان کند به صورت یقین «غرب ستیز» و «توطئه انگار» است. انبوهی از چنین ادعاهایی خواننده را درباره منصف بودن مولف به شک وا می دارد. مولف در جایی از «منظومه فکری» یا «جدی گرفتن سخنرانی ها به عنوان پروژه های متوالی» شخن می گوید و در جای دیگر «خطلبه های » او را « بدون تحقیق و تامل» می خواند . نویسنده در سطر سطر کتاب ادعا هایی را مطرح می کند بدون  آنکه برای آنها توضیحی قانع کننده و قابل اثبات بیاورد. برای نمونه مولف «رکن  رکین  جهان بینی شریعتی را مفهوم توحید» می داند و این توحید را نه آن توحید «اصول دین» بلکه آن را «تلفیق مذهب ، مارکسیسم و اگزستانسیالیم»  می داند ! و در جای دیگر «پروتستانسیم اسلامی» شریعتی را تبدیل «اسلام به ایدئولوژی مارکسیستی» می نامد ! بدون آنکه دلایل خود رای این ادعا بیان کند. در سراسر کتاب لحن کنایه وار و گاه توهین آمیز خواننده را می آزارد مثلا مولف بدون آنکه «مکتب واسطه» شریعتی را نقد کند آن را با شعار «نه شرقی و نه غربی » دوران انقلاب یکی می داند و یا در جای دیگر اصولا شریعتی را «بی سواد» می خواند.مولف با آنکه همواره مدعی است که شریعتی در کار خود «متدعلمی» نداشته اما این مورد در رابطه با خود کتاب نیز صادق است. از هر دری سخن می گوید .برای هر خط از نوشته های شریعتی جوابیه ای صادر می کند و از گوشه ای به گوشه ی دیگر می رود تا آنجا که گاه حتی نمی توان جملات شریعتی را از نویسنده تمیز داد.

نویسنده گویی کمترین آشنایی با «هرمنوتیک» و « فرآیند تفسیر متون» ندارد . «پیش فرض ها » و «پیش دانسته های» شریعتی را در بیان خطابه ها و نوشته های خود به هیچ وجه دخالت نمی دهد . از شریط اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی شریعتی در هیچ جای کتاب سخنی به میان نمی آید. با تطبیق تاریخ بیان خطابه ها و نوشتن مقاله ها با حواث تاریخی بیگانگی به خرج می دهد.   و اینکه می توان از هر «متنی» قرائت های متفاوتی را« تفسیر کرد» و «فهمید» در تحلیل مولف جایی را ندارد.  

سخن از این کتاب می تواند همچنان ادامه پیدا کند اما به نظر راقم این سطور کتاب از آن درجه اهمیت ساقط است که باریکبینی بیستری را در مورد آن به خرج داد.شاید این گونه بتوان معنا کرد که هر قدر بخشی روشنفکران دینی در نقد شریعتی منسجم ، اصولی و منصفانه بر خورد کردند کمتر اندشمند خارج از این گروه بود که نقدی منصفانه از آراء دکتر شریعتی ارائه دهد.به بیانی دیگر این خود روشنفکران دینی بودند که «دین را فربه تر از ایدئولوژی» دانستند و همانها بودند که با تایید «عرفی کردن دین» توسط شریعتی در اجرای آن رویکردی «معرفتی»را پی ریزی کردند و بسیاری از نقد های دیگر

مرحوم شریعتی جمله جالبی داشت به این مضمون که «برای خراب کردن یک اندیشه خوب به آن حمله نکن ، بد از آن دفاع کن» اما «دین اندیشان متجدد» به نگارش محمد منصور هاشمی جدا از اینها «بد حمله کردن» را پی ریزی و اجرا کرد و می توان آن را به عنوان نمونه ای از «بد حمله کردن»  همیشه مد نظر داشت.
 - این مقاله برای اولین شماره «سپیدرود» - نشریه داخلی سازمان ادوار گیلان- تهیه شده بود.«+»   
- برای خواندن روایتی متفاوت از این کتاب نگاه کنید به «روزگار سپری شده روشنفکری دینی» به قلم علی اصغر حقدار . «+»  
پ.ن- دوست عزیزم سهیل سجودی بار دیگر نوشتن در فضای مجازی را با رویکردی فلسفی - سیاسی آغاز کرده است. «دگردیسی» را از یاد نبرید .«+»
س.ا.کوهزاد
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 15:38  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

"بعد از ازدواجم هم دوست دخترم رو حفظ می کنم. اگر شوهرم آدم روشنفکری باشه، حتماً از احساسم نسبت به زن‌ها بهش می‌گم؛ اگر هم حساس بود، نمی‌گم. ارتباطم رو ادامه می‌دم. چون نمی‌فهمه. خوب من عاشق زن‌ها هستم و رفت و آمد با زن‌ها هم که ایرادی نداره." «+»

از برکات خط پر سرعت اینترنت وب گردی بدون هزینه است.در یکی از این وب گردی هادر «مجله کارگاهی زیگ زاگ» به گزارشی بر خوردم که به واقع ذهن مرا درگیر خود کرد.عصبانیت ، افسوس و تاسف کمترین احساسم در این رابطه بود.گزارش از شرح زندگانی دختران همجنس گرا با به گفته مخالفان از جمله خودم همجنس باز ! بود. از اول هم بگویم این نوشته یک استثنا است. چرا که نه علاقه ای به مباحث جنسیت (sexuality)  دارم و نه توانایی ورود به اقیانوسی از مسائلی که همه چیزش از نگو ها و نپرس ها است. در یک کلام از ورود به این مسئله ترس عجیبی دارم. در تاسیان هم تا کنون نه از این موضوع سخن گفتم و نه در آینده سخن خواهم گفت.

اما غرض از این نوشته خواندن آن گزارش بود که یک جمله ی شاهکارش را در ابتدای این نوشتار آورده ام. به واقع باز هم سخن از «روشنفکری» است. در این نوشته نه می خواهم له یا علیه روابط خرق  طبیعی/عقلانی/اخلاقی/انسانی / ملی / اسلامی  انسانها سخن بگویم و نه می خواهم به نقد این گزارش ، آن رادیو بپردازم. سخن تنها به «روشنفکر» ، «کار روشنفکری» ، «نشانه های روشنفکران» بر می گردد. خود من هم توانای پاسخ گویی به آن را ندارم . اما پرسش های زیادی  دارم.

۱- چه ارتباطی معناداری بین روشنفکری با  هرزه آمیزی جنسی (sexual promiscuity) -با نگاهی به این گزارش- وجود دارد؟

۲- آیا یکی از نشانه های روشنفکری تایید همجنس گرایی (homosexuality) است ؟

۳- آیا لزوماْ یکی از کارهای روشنفکران حمایت  از این  گونه روابط است؟

۴- اگر آری ، پس روابط طبیعی / اخلاقی / عقلانی  چه می شود ؟ بر سر بنیادی ترین گروه اجتماعی (خانواده) چه خواهد آمد ؟ نسلهای آینده چگونه خواهد زیست ؟ و...

۵ - اگر خیر ، نوع  واکنش ما در برخورد با این مسئله چگونه باید باشد ؟

سولات دیگر هم هست که باشد برای وقت مقتضی خود

س.ا.کوهزاد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 16:39  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

سومین شماره از «نشریه الکترونیک گیلانیان» با موضوعیت «محیط زیست و توسعه پایدار» منتشر شد. دوستان لطف کردند یک شبه مقاله از من با عنوان «نیمی ز ترکستان کفر ، نیمی ز فرغانه ایمان» را کار کردند. این مقاله شرحی و خلاصه ای از جدیدترین تاملات «دکتر محمد مجتهد شبستری» به نام «قرائت نبوی از دین» است. تا اواخر فروردین که این مقاله به انتها رسید کمتر شرح و نقدی از این منتشر شده بود یا من به آن دسترسی داشتم از بد روزگار یا به میمنت و خوشبختی علاوه بر چندین نقد و شرح ، دومین و سومین مقاله مرتبط هم توسط استاد منتشر شد و وی همچنین درس گفتار های خود را هر دو هفته یک بار در «کتابخانه حسینه ارشاد» برای شرح همین نظریه آغاز کرده است.

به هر صورت این مقاله «+»می توانست با منابع جدید بهتر و مبسوط تر شود به زودی سعی می کنم گزارشی از نقد های ایراد شده گردآوری کنم. در نهایت باز هم از دبیران گیلانیان سپاس گذارم.

منابعی که اکنون در دسترس می باشد به شرح زیراست . البته چند مورد مهم وجود دارد که نسخه اینترنتی آن را پیدا نکردم. مانند نقد آقای حسن یوسفی اشکوری که در ماهنامه آیین به چاپ رسید.  

- قرائت نبوی از جهان ۱ - کلام نبوی ـ ـ محمد مجتهد شبستری+

- قرائت نبوی از جهان ۲- کلام خدا کلام انسان ، پیش فهم های تفسیر آزاد قرآن ـ ـ محمد مجتهد شبستری+

- قرائت نبوی از جهان ۳- پیش فرضهای تفسیر آزاد قرآن۲ ، مقتضیات فهم و مقتضیات ایمان ـ ـ محمد مجتهد شبستری+

-  هرمنوتیک و تفسیر دینی از جهان ،گفتگوی جلال توکلیان و سروش دباغ با محمد مجتهد شبستری +

- قرائت نبوی از جهان چه می گوید ، درس گفتار های حسینه ارشاد ـ ـ محمد مجتهد شبستری+-

- مفهوم همگان بدن به چه معنا است ؟ ، درس گفتارهای حسینیه ارشاد ـ ـ محمد مجتهد شبستری+

- شبستری و طلب دائمی ایمان ـ ـ سید یاسر میردامادی +

- محمد مجتهد شبستری و مسئله ماهیت کلام وحیانی ـ ـ آرش نراقی+

- باز هم مجتهد شبستری و ماهیت کلام وحیانی ـ ـ آرش نراقی+

پ.ن- «سپیدرود» به عنوان نشریه داخلی سازمان ادوار گیلان دیروز چاپ شد.هم زمان نسخه اینترنتی هم در تارنگار سازمان منتشر شد.اگر چه شماره یک بود و بچه ها خیلی زحمت کشیدن آن هم با داشتن فقط چند روز وقت که برای مراسم «چپ و نهضت جنگل» آماده توزیع شود .به هر صورت برای شماره های بعد سعی می کنیم قوی تر عمل کنیم. 

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 2:57  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

بیانیه سازمان دانش آموختگان ایران-شعبه گیلان در رابطه با عملکرد ضعیف دولت نهم در حفظ حاکمیت ملی ایران 

در حالی دولت نهم در آستانه ورود به چهارمین سال فعالیت خود می شود و در حالی که چند روز آینده،بیست و ششمین سالروز آزادسازی خرمشهر فرا می رسد،کشور ایران با تنش ها و بحرانهایی در زمینه یکپارچگی سرزمینی ،استقلال، وحدت و حاکمیت ملی کشور مواجه است.کشورهای عضو اتحادیه عرب بار دیگر از ادعای امارات متحده عربی نسبت به جزایر سه گانه ایرانی اعلام حمایت کرده اند.انبوهی از جعلیات تاریخی در مورد نامهای ایرانی بویژه نام و هویت تاریخی خلیج پارس در رسانه های گروهی منطقه ای و بین المللی ایراد شده است.جمهوری عراق در حالی که هنوز با کشور ما در حالت جنگ بسر می برد و هنوز قرارداد صلحی که متضمن پرداخت غرامت جنگی به ایران باشدبه امضای دو کشور نرسیده است،خواستار اصلاح قرارداد 1975 الجزایر شده است.رژیم حقوقی دریای کاسپین که باید بر پایه قراردادهای 1921 و 1945 و سهم 50 درصدی ایران در این دریا باشد با اظهارات مقامات رسمی دولت نگرانیهای شدیدی در این باره بوجود آورده است.مقامات جمهوری آذربایجان(آران)حتی در کتابهای درسی دانش آموزان خود نسبت به 7 استان کشور ادعای مالکیت تاریخی کرده اند و بسیاری از ادعاهایی که بصورت مستقیم و غیر مستقیم حاکمیت ملی ایران را تضعیف نموده است و در این بین با کمال تاسف دولت ایران با عملکرد غیر قابل دفاع خود در زمینه دفاع از حقوق حقه کشور در روابط خارجی نه تنها موجب جلوگیری از این ادعای غیر موجه نشده،بلکه باعث تشدید چنین ادعاهای بی پایه و اساسی نیز شده است.

سازمان دانش آموختگان ایران-شعبه گیلان از دولت می خواهد نقشی فعالتر در روابط خارجی که متضمن حقوق حقه و منافع ملی ایرانیان است را ایفا کرده و همچنین اعلام می دارد که تضمین آزادیهای مشروع و قانونی،سبب مشارکت هر چه بیشتر آحاد ملت ایران-از هر زبان،قوم،جنس،دین-در تعیین سرنوشت خود،مآلا باعث جلوگیری از تضعیف حاکمیت ملی ابران می شود.

                سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی-شعبه گیلان

پ.ن- امیدوارم عقلای حاکمیت در وضعیت امروز بیشتر بیندیشند تا آنچه بر ایران می گذرد را بهتر درک کنند.

س.ا.کوهزاد

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 21:18  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

چند روز پیش دوستانم را در «موسسه حفظ و توسعه پایدار ماسوله» دیدم.با هم ملاقات های منظم داریم و هر وقت که صحبت می کنیم و یا فرصتی پیش می آید تا سری به ماسوله بزنم تا چند روز از شدت عصبانیت ناتوان و سردرگم ام. با هم می نشینیم و ذکر مصیبت می گوییم .!  

از تخریب میراث فرهنگی و معنوی ماسوله تا ازبین بردم منابع طبیعی و محیط زیست منطقه ، از کم کاری بیشرمانه «پایگاه میراث فرهنگی» تا تصمیمات حیرت آور «شورای شهر» ، از آشفتگی در گردشگری تا انبوه صنایع به اصطلاح دستی چینی و از یاد رفتن صنایع دستی بومی و...

و این آخری که با شنیدن آن ناگهان مو بر تنم راست شد . در طول چند ماه اخیر بیش از یازده «زمین» از زمینهای محدود ماسوله به افراد غیربومی -از تهران تا مازندران - فروخته شده است.! و این یعنی در طول چند دهه آینده «هویت» این منطقه به طور کامل از بین میرود.

دوستان گیلان در خطر است. در لوندویل ، ضیابر ، رضوانشهر ، آبکنار ، ماسال ،سراوان، روستاهای فومن ، و صد البته مناطق نزدیک به اشغال شرق گیلان و سواحل اختصاصی شده کاسپین و... تغییر کاربری اراضی کشاورزی شدت گرفته و روند نکبت بار  ویلاسازی ها یا همان خانه های مسخره ای با سقف بنفش و نارنجی شدت وحشتناکی به خود گرفته است.فقر ، گیلانی بیچاره را وادار کرده تا با اختلاف چند صد هزار تومان زمین را به غیر گیلانی بفروشد . در کشاورزی که توتون و نوغان و چای از بین رفت.بادام و برنج هم که با خشکسالی امسال باید فاتحه اش را خواند. در شیلات، خاویار که دیگر در دریا نیست کیلکا هم که به مرحمت چند احمق کاملا ار بین رفت. صنعت که چه عرض کنم ! همین یکی ، دو کارخانه «دومین شهر صنعتی ایران» (شهر صنعتی رشت) به علت کرامات دولت فخیمه در شرف ورشکستگی است. محیط زیست ، منابع طبیعی، میراث فرهنگی ، توسعه انسانی ، توانمندسازی شهروندان ، روند نابودی زبان گیلکی و تالشی ، مدیریت شهری ، توسعه روستایی ، فقر زدایی ، ...

  نمی دانم آیا وقت آن نرسیده ما گیلانیان وظیفه خودمان را در دفاع از هویت و فرهنگ گیلانی انجام دهیم ؟ وقت آن نرسیده به مدیران بی کفایت استان که تا سر حد خیانت نیز رسیده بفهمانیم که باید وظایف خود را درست انجام دهند ؟ به هم شهریانمان یاری دهیم تا نسب به این فجایع که کلیت گیلان و گیلانی را هدف گرفته، توانمندی داشته باشند؟

آیا وقت آن نرسیده تا با صدای بلند به همگان بگوییم که گیلانی چه می خواهد ؟! آیا کسی می شنود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن- دیروز در هنگام نوشتن خیلی عصبانی بودم. بعضی وقت ها عصبانیت هم لازم است.!

س.ا.کوهزاد     

    

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 1:40  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

۱۰ اردیبهشت سالروز شکست و  خروج نیروهای بیگانه پرتغالی از خلیج پارس ، روزی است برای پاسداشت این آبراه تاریخی و راهبردی در ایران. چند روز پیش هم چندی از ملیون ایران برای بزرگداشت این روز و اعتراض به مواضع خصمانه دولت امارات متحده عربی در ادعا نسبت به جزیره های سه گانه و دیدگاهای ایران ستیزانه در برابر سفارت آن کشور دست به اعتراض زدند . این اعتراض به همراه حوادث پیش و پس از آن از چند نگاه قابل بررسی است.

۱- جامعه ایرانی در چند سال اخیر روند عرفی شدن را به سرعت طی می کند و یکی از نتایج آن ظهور دوباره ملی گرایی به مثابه جایگزینی برای دیدگاههای فرا ملی گرایانه است.

این امر اگر چه در فرآیند دموکراسی و دولت مدرن و ملت - دولت نقشی مثبت بازی می کند . اما در باید به شدت از ظهور افکار و اندیشه های ملی گرایانه افراطی (شوونیسم) جلوگیری کرد. باید ملی گرایی ایرانی را در چارچوب منافع ملی و توسعه کشور تعریف کرد و از هر گونه تعاریف نژادی ، مذهبی ، قومی و زبانی - با اذعان به نقش بی بدیل زبان پارسی به عنوان زبان ملی ، رسمی ، میانجی و مشترک- جلوگیری کرد.

۲- در تجمع ده ام اردیبهشت در تهران شعارهای داده  و به نمایش گذاشته شد که نه درست بود و نه شایسته !

ادعای واهی امارات و برخی از کشورهای عربی نباید ما را گرداب عرب ستیزی بیفکند. در واقع اگر چه برخی از دولت های عربی با سوء استفاده از ضعف توسعه انسانی در اغلب کشورهای عربی مردم این کشور ها در وادی نژادپرستی و ایران ستیزی سوق داده اند اما این دلیل مناسبی برای دادن شعارهای ضد عربی و تحقیر اعراب نیست . همچنین دخالت مسائل دیگر در ادعای واهی امارات اشتباه بزرگی است. به عنوان مثال وارد کردن بحث تاریخی در مورد بحرین و... نه تنها کمکی به ایران نمی کند بلکه دیگر کشورهای عربی را به واکنش های افراطی و غیر قابل کنترل می کشاند.

۳- در این تجمع بار دیگر شعارهای مانند <تمام فلات ایران زیر یک پرچم> و دیگر شعارهای الحاق گرایانه و عظمت طلبانه داده شد که نکته منفی بزرگی محسوب می شود. در واقع آنچه ما از دیگر کشور ها می خواهیم احترام به یکپارچگی سرزمینی و استقلال ایران است پس چگونه حاکمیت ملی و یکپاچگی سرزمینی بیش لز ده کشور را زیر سوال می بریم ؟!

باید دانست که ایران سیاسی با ایران تمدنی تفاوت دارد. نه تنها تمام فلات ایران بلکه بخشهای زیادی از خاور میانه ، آسیای میانه ، قفقاز و حتی بخشهایی شمال آفریقا و شبه قاره هند نیز جزئی از حوزه ی تمدنی ایران هستند و نه حاکمیت ایران که زیر یک پرچم قرار گیرند.  باید با احترام به تمامیت تمامی کشورهای حوزه ی تمدنی خود نقش بازی کند نه آنکه با ترساندن این کشورها آنها را به دامن ایران ستیزی سوق دهد . ایران به ساگی می تواند از روشهای منسب سیاسی  ، اقتصادی و فرهنگی نفوذ خود را در حوزه ی تمدنی خود تثبیت کند و نیازی به ادعاهای تاریخی و الحاق گرایانه نیست.

۴- آنچه برایم بسیار جالب بود حضور <اتحادیه انجمن های اسلامی مستقل دانشگاه های کشور> بود.در واقع <مستقل> بودن آنان را حتی از ظاهر آنان نیز می شد درک کرد. این که روح ملی گرایی در کالبد کسانی که تا دیروز ملی گرایی را عین شرک و کفر می دانستند پیروزی بزرگی محسوب می شود اگر چه بدانیم که حضور آنان نه از سر ایران دوستی بلکه برای مصادره کردن تجمع بوده است.

۵- عالمان می گویند در زمانه ی سخت باید دوستان و دشمنان را شناخت. یکی از دوستان مطالبی را از نوشته های دانشجویان سابق و فعلی برابری طلب و آزادی خواه - اگرچه نه برابری طلبی آنان از خاطره رفته است و نه شیوه های بدیع آزادی خواهانه آنان!- برایم فرستاد که در لحظه اول کمی عصبانی شدم اما سپس خدا را شکر کردم که آنان ماهیت اصلی خود را شفاف تر بیان می کنند تا هم ما و دیگران میزان علاقه آنان را به کشوری که در آن زندگی می کنند و به زبان آن می نویسند و فکر می کنند و... را درک کنیم.<+>

- تصاویر تارنمای پوتین از مراسم روز ملی خلیج پارس + / تصاویر خبرگزاری علیه فارس +     

- قطعنامه جوانان جبهه ملی در این رابطه +  /  

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:54  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

قدما چه خوب می گفتند که «گر به جهنم می روی مردانه رو»

دکتر دانش جعفری وزیری که اکنون پسوند «پیشین» را نیز با خود حمل می کند ، در مراسم تودیع خود و معارفه وزیر جدید امور اقتصادی و دارایی سخنانی را عنوان کرد که به واقع «دردنامه» نام دارد . سخنانی که نشان می دهد مسئول اصلی وضع نابسامان اقتصادی کشور ، کسی نیست جزء بالاترین مقام اجرایی ایران.

خود من معمولا اهل خرید کردن نیستم ولی در چند وقت که برای خرید چند قلم «کالای اساسی» به فروشگاه می روم افزایش محسوس قیمت انواع محصولات به ویژه «مواد غذایی» را حس می کنم. من که فعلا در خانه ی پدری هستم و بار مسئولیت یک خانه بر دوشم نیست اما گاهی با آن که از علم اقتصاد سررشته ی زیادی ندارم - دیگر حساب معمولی را درک می کنم- اما  نمی دانم یک خانواده معمولی فرهنگی ، کارمند یا کارگر در کشوری که «خط فقر» در یک زندگی شهری «شش سد هزار تومان» است   چگونه زندگی می کنند ؟!برای من و امثال من ممکن است برای گذر از بحران «تورم» با صرفه جویی در مصرف و  کار بیشتر مسکنی وجود داشته باشد اما آن افراد و خانواده های که با «حداکثر ظرفیت کار » می کنند و «حداقل مصرف » را دارند گذر زندگی چگونه ممکن است.؟! 

همه ناراضی اند . اما هنوز ...

دکتر دانش جعفری به جنهم که نمی رود اما به هر کجا که می رود مسلما «مردانه» می رود.

پ.ن- دومین شماره «نشریه الکترونیک گیلانیان» با موضوع «رسانه» منتشر شد.برای شماره ی آینده نیزموضوع«محیط زیست و توسعه» در نظر گرفته شده است. برای این شماره یک شبه مقاله داده بودم به نام « نیمی ز ترکستان کفر ، نیمی فرغانه ی ایمان». ولی کار نشد. به هر صورت شرایط خاص خودش را دارد.و دوستان عزیز می خوام برای پر بار کردن نشریه دبیران آن را یاری کنند .

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 3:28  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |