تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی

سلام ...

می خواهم خداحافظی کنم. مدت هاست در بلاگم چیزی ننوشتم. امروز اما روز آخر در اینجا است. 

می خواهم دوباره وبلاگ نویسی درست و حسابی داشته باشم. مدت هاست منتظر درست شدم وبلاگ جدیدم هستم. اما دوستان بد قولی کردند و نشد. فعلا در همان وبلاگ ناتمام می نویسم و اینجا را برای خودم نگاه می دارم. این وبلاگ همیشه در خاطرم خواهد ماند. بخشی از زندگی من اینجا است در میان تمام پست های این صفحه ...

اما باید هجرت کرد. هجرت سخت است اما همان طور که زمین خدا باز است برای هجرت کردن ، اینترنت خدا هم باز است برای هجرت کردن

تاسیان به اینجا می رود

 http://www.koohzad.com/ 

البته شاید یک خداحافظی مجلل تر در اینجا نوشتم. حیف ام می آید همین طور بروم ! 

تا آن وقت 

در پناه حق

سید کوهزاد اسماعیلی طاهرگورابی «س.ا.کوهزاد»


+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 6:5  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 


آخرین ساعات دهه هشتاد است

به همین راحتی !

میرسیم به دهه نود

آن هم به راحتی هر چه تمام تر تمام می شود

راستی تاسیان وارد سال پنجم شد ! چهار سال از زندگی ام اینجا ست. از هفته آینده جنبش وبلاگ نویسی جدید را هم در آدرسی جدید اما به همین نام و نشان ادامه می دهم. سنگر وبلاگ نویسی را نباید ترک کرد. 

نمی خوام زیاد بنویسم. برای همه آرزوی شادی ، آرامش و امید دارم. به ویژه برای پدر ، مادر ، سپیده سحر ، کاوه و کسرا

اما ...

ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها

ای تدبیرگر شب ها و روز ها

ای متحول کننده سال ها و حال ها

دگرگون کن حال ما را به نیکوترین حال

هیچ دعای گویاتر از این دعا نیست. من هم تنها دگرگونی این حال را می خوام بس !

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 2:6  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 


یکی از دشوارترین شبهای زندگی ام است. خبری که هر لحظه ممکن است تایید شود یا تکذیب ...

باز هم راه سبز امید ...

الا بذکرالله تطمئن القلوب


س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت 6:55  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 



اهل هنر نیستم. به قول دوستی در کمال سرافرازی و بی رحمی حاضرم هنر را در برابر اخلاق، عقلانیت و حتی فلسفه ذبح کنم. اما واقعا نمی توانم نسبت به هنر بی تفاوت باشم.

نام آرمان Arman را پیش از این شنیده بودم و به یاد دارم چند سال پیش در موزه هنر های معاصر تهران نمایشگاهی از آثار نقاشی و مجسمه او برگزار شده بود. و البته تا آنجا که بخاطر دارم این نمایشگاه هم به مناسبت درگذشت او بود ! به هر حال به همت دوستی به نمایشگاه آثار مجسمه و نقاشی او رفتم. با آنکه اطلاعات محدودی داشتم اما تاثیر عجیبی بر رویم داشت. نگاه به شدت ساختارشکنانه او ، هجو و تحقیر دنیای متجدد و جامعه مصرفی و هر چیزی که عقلا و عرفا از دستاوردهای تجدد و نوسازی محسوب می شود، برایم جالب بود. به ویژه یک چیدمان از آثار تزئینات داخلی کلاسیک قرن نوزدهمی که با بیرحمی هر چه تمام تخریب شده بود و به طرز ترسناکی مانند گورستان مردگان بود. مجموع این آثار با نام The day after نام گذاری شده بود. به نوعی اعلام مرگ دنیای کلاسیک را اعلام کرده بود. به تصور یک رویای موهم و یک دنیای بهتر چنان تخریبی صورت گرفته بود، که نظاره کردن آن هم براین دشوار می نمود.

 من هنوز صندلی کلاسیک ویکتوریایی را ترجیح می دهم ! و حاضر نیستم  بر سر صندلی ام چنین بلایی بیاورم....

- تارنمای رسمی آرمان «+»


س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 5:28  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

در ضرورت تغییر نگاه گیلانیان به جامعه مدنی

 

-  ما گیلانیان بسیار شنیده ایم که «گیلان استان آخر» است و جزئی از مناطقی است که در چند دهه اخیر به مجموعه مناطق محروم ایران اضافه شده و با داشتن ظرفیت های زیادی در بخش های مختلف ، همچنان معضلات ، مسائل و مشکلات این سرزمین حل ناپذیر می نماید. جمیع این مباحث برای کسانی که ساکن ، مقیم و اهل گیلان هستند کاملا قابل درک و فهم می باشد اما نگرش ، رفتار و عملکرد نخبگان سیاسی ، کنشگران اجتماعی و تولیدکنندگان فرهنگی و اقتصادی این سرزمین در این این مورد خود حدیثی دیگر است.                                                                                                  

اگر از یکان یکان این افراد چرایی این شرایط مورد پرسش قرار گیرد ادعای راقم این سطور این است که اغلب قریب به اتفاق آنان تنها و تنها یک نهاد را مورد خطاب و پرسش قرار می دهند و اگر از چگونگی اصلاح این شرایط سوال شود از زمانی سخن به میان می آورند که خود روزی روزگاری مجری و متقنن برنامه ها و قوانین این منطقه باشند ! ورود به بدنه ارشد وزارت کشور هدف غالب نخبگان سیاسی است و نخبگان فرهنگی آرزوی مدیریت فرهنگ ، تبلیغات و ارشاد را در سر می پرورانند. اهل کسب و کار هم اگر قصد خدمت داشته باشند ، جز به مدیریت اقتصادی شرکت ها و سازمانهای دولتی قانع نمی شود. نمایندگی مجلس که دیگر جای خود را دارد و کعبه آمال همه این افراد می باشد.                                                                                                            

اما نقصان این تفکر و عملکرد در چیست ؟ یا به بیانی دیگر وجه مشترک تمامی این افراد را می توانیم در یک کلام خلاصه کنیم و آن چیزی نیست جز «دولت محوری» و حلقه مفقوده این نگاه و رفتار یک مفهوم کلیدی است . «جامعه مدنی». 

- به لحاظ تاریخی ، جامعه مدنی در مفهوم اولیه خود تقریبا در مقابل دولت قرار می گرفت . گروهی از افراد که با حفظ فردیت و استقلال خود از دیگران به همراه یکدیگر منافع مشترک خود را پیگیری می کنند . این تعریف هگل از جامعه مدنی که بیشتر مبتنی بر حوزه اجتماعی طبقه متوسط می بود با نگاه کارل مارکس به چالش کشیده شد. مارکس در اندیشه های خود ضمن اخذ این مفهوم ، در آن تغییر بنیادی صورت داد. پیوند نزدیک دولت و جامعه مدنی آنقدر بود تا مارکس جامعه مدنی را  تجلی متظاهرانه ساختار بنیادین قدرت دولت بداند و به طبع نگاه ویژه مارکس به دولت ، وی جامعه مدنی را در انعقاد گروهی اقلیت سرمایه دار بخواند که برای حداکثرکردن سود خود اکثریت جامعه را تحت استثمار خود قرار دهند.

اما چنانچه ما نهادهای مدنی را تجلی جامعه مدنی بدانیم ، می توانیم به قائل به وجود حوزه ای عمومی باشیم که در آن افکار عمومی خارج از قلمرو دولت در این نهادها شکل بگیرد. اگر چه یورگن هابرماس در اندیشه خود در بحث حوزه عمومی قائل به گسستی معرفتی و تاریخی است اما می توان با استفاده از زمینه های تشکیل حوزه عمومی در دوره اول که مختص به اروپای غربی قرن هژدهم می باشد ، توضیحی قانع کننده در مورد سوال اولیه ما پیدا کرد.

به نظر هابرماس برخی از معیارها از جمله شهرنشینی گسترده ، آموزش فراگیر و عمومی ، فرهنگی مبتنی بر مدنیت و وجودهای مدنی پیش زمینه وجود و تشکیل حوزه عمومی باشد. به نظر او نهادهای مدنی حتی در انجمن های ادبی و شهر ، پاتوق های روشنفکری و حلقه های هنری متجلی می شود . با در نظر گرفتن این مهم می توان به توضیح رابطه بین دولت و  جامعه مدنی براساس نظریه حوزه عمومی پرداخت. بر این اساس وجود نهادهای مدنی افکار و اندیشه ها ، خواست ها و مطالبات ، ارزش ها و هنجار را در سطح جامعه شکل می دهد و به آن جهت و جریان می دهد. با این فرض نهادهای مدنی نه جایگزینی برای دولت محسوب می شوند ، نه رقیبی برای آن هستند و نه دولت در سایه پنداشته می شوند. اصل وجود نهادهای مدنی کمک در جهت ارتقاء همکاری جمعی و تعاون میان گروههای مختلف اجتماعی و یاری رساندن به دولت برای بهبود شیوه زیست اجتماعی و نظارت بر عملکرد و رفتار دولت می باشد.

- باز می گردیم به طرح سوال اولیه. تا آنجا که من می فهمم نهادهای مدنی ای که در گیلان فعالیت می کنند یا اصلا نهاد مدنی نیستد ! و یا فکر پیدایش ، عملکرد و کارایی آنها مطلوب نمی باشد. در نگاهی گذرا چنین می توان نتیجه گیری کرد که شرایط گیلان نسبت به سایر مناطق ایران نسبتا نقاط مثبت بیشتری را برای حضور نهادهای مدنی داراست . گیلان نرخ بالای شهرنشینی را تجربه می کند ، از سطح سواد مطلوبی بهره مند است ، شرایط برای حضور اجتماعی زنان نسبتا با مخالفت ها و واکنش های منفی کمتری مواجه می شود و شرایط اقتصادی و اجتماعی و محیطی نیز یاری دهنده این شرایط می باشد.

با وجود انجمن ها و محافل فرهنگی نسبتا مطلوب گیلان می توان امیدوار بود که نهادهای مدنی در این عرصه فرصت مناسبی برای عرضه اندام و گسترش داد و اهداف و برنامه های به ویژه در مباحث مربوط به زبان گیلکی و تالشی ، هویت و فرهنگ گیلانی  دستیافتنی تر محسوب می شود اما در عرصه های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی وضعیت موجود آنقدر لاغر و نحیف محسوب می شود که فکر ایجاد آن باید دغدغه کنشگران این عرصه باشد. بدون وجود یک جامعه مدنی قدرتمند ، گسترده و متنوع که رابط بین دولت و جامعه باشد بعید به نظر می رسد بتوان به حل انبوه مسائل و مشکلات موجود در جامعه گیلانی امید داشت .گذر از نگاه دولت محور و ورود به عرصه جامعه مدنی کمک شایانی به خروج گیلانیان از وضعیت موجود می کند.

- اول بار در یکی از نشریه های دانشجویی گیلان منتشر شد

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 دی1389ساعت 6:33  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

یا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً

فَادْخُلِي فِي عِبَادِي

وَادْخُلِي جَنَّتِي

 

ای نفس آرام و ای جان مطمئن

در کمال رضایت به سوی خدای خودت بازگرد

در زمره بندگان من درا

و در بهشت من وارد شو

 

سوره فجر آیات 27-30

 

نصیب او در دایره قسمت ، خون دل بود و چون پیشوای پارسایان، علی علیه السلام عمری را در اندوه و ناکامی به سر برد و از طعن و تهمت و دشنام و ناجوانمردی دشمنان نصیبی وافر یافت. با این همه هیچ گاه چون عیسا مسیح به درگاه خدا  ننالید که "چرا رهایم کرده ای" ، بل چون سالار شهیدان حسین علیه السلام گفت: رضی برضاک ، تسلیما لامرک

 

پیام دکتر عبدالکریم سروش به مناسبت درگذشت حضرت  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری(ره)

 

 

استاد بزرگواری تعریف می کرد که در آخرین دیدار با مرحوم منتظری، باز هم همان سوال قدیمی تکرار شد که حضرت آیت الله، چرا چند ماه دیگر صبر نکردید. شما که از وضع جسمانی مرحوم آیت الله خمینی باخبر بودید. چند ماه سکوت می کردند و بعد از درمقام رهبری به جبران آنچه گذشته می پرداختید...

پاسخ مرحوم منتظری برای بسیاری که با گفتمان درون دینی هم دل و همراه نیستند قابل فهم و درک نیست. ایشان در پاسخ به تمامی این پرسش های مهم می گفتند که شما از کجا می دانید که من این چند ماه زنده می ماندم؟! اگر همان فردای آن روز مرگم فرا می رسید چگونه باید در بارگاه عدل الهی جواب این اهمال را پس می دادم ؟! مرگ دست خداست ...

به تعبیری مقوله نظارت الهی ، خوف انگیز است. ترس از خدایی که آدمی را به حال خود وا نگذاشته و در همه حال در زندگی آدمی جاری و ساری است. این نظارت همراه با خوف و حب الهی محصول تجربه ای دینی است. تجربه ای که آدمی را در درون و بیرون متوجه ناظری مهربان اما هراس انگیز می کند و او را باز می دارد از معاصی و منکراتی که باید از آن روی برگرداند و به سمت سویی هدایت می کند که باید به آن سمت گام بردارد.

 

آیت الله العظمی منتظری (ره) نمونه ای از مردان خدایی بود که که یک زندگی اخلاقی- عرفانی عاشقانه را برگزید و مثال عینی ای شد برای تمام کسانی که خواهان چنین زیستی هستند و پناه مومنانی شد خارج از زمان و مکان خاص که نیاز به راهبر و رهنمایی داشتند. 

هیچ چیز برای او به اندازه اخلاق ارزشمند گران مایه نبود. عمیقا به مفاهیم اخلاق درون دینی پایبند بود. مثال بالا مشتی نمونه خربارها ایمان ایشان به مفاهیم اخلاقی درون دینی بود. در تمام سال های زندان ، مسئولیت و حصرو فشار، صبر می کرد. به خدا توکل می کرد. دعا می کرد. به جهاد نفس و امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد داشت و در این جهت گام بر می داشت. عرفان مسلک بود. عرفان او عرفانی بود عاشقانه.  نه از آنانی بود که می پنداشتند با زهد و ریاضت می توانند از پله های عرفان بالا روند. عرفان او عاشقانه بود.عرفانی که عشق رکن رکین آن است. عشقی که در طلب و ایثار معنا می دهد. دوست داشتن و دوست داشته شدن. فنا شدن و از تعلقات فارق شدن. سوختن و صابر بودن.

 

راز محبوبت او در میان دین باور و دین ناباور، جوان و پیر، زن و مرد، مومن و ملحد و کافر ، مسلم و غیر مسلم و تمام این تقسیم بندی ها همین است. او به صورت پیشینی به اخلاق- عرفانی عاشقانه خود باور داشت. انسان را به صرف انسان بودن کرامت می نهاد و معتقد به بزرگی وعزیزی او بود. هنوز نظر گرانقدر او درباره بهائیان در یادمان است. در حالی که به عنوان یک فقیه و مجتهد اعلم اصولی هیچ نزدیکی ای با این آیین احساس نمی کرد و حتی در زمانش در رد آن نیز می کوشید اما هیچکدام اینها باعث نمی شد که اخلاق و حب انسان ها را وا گذارد و در راه حقوق انان نکوشد. این اخلاق مداری در تمام شئون زندگی او جاری بود. از بخشش قاتلان فرزند تا شنوندگی درد دل ها و رنج های مورد ستم قرار گرفتگان.

 

 

آخرین نماز و نیایش ایشان در فیلمی یک دقیقه ای(منصوب به ایشان) به تصویر در آمده است. نیمه شبی است. نیمه شبی که صبح آن روز سبک بال می شود و رهاومرگی که در دستان خدا است فرا می رسد و به زبانی آمیخته به بعض با معبود خود سخن می گوید. بدون هیچ شکایتی. بدون هیچ گلایه ای. ملتمسانه و طلب کارانه طلب یار را می خواند و

چون تمام این سال ها بار دیگر زمزمه می کند که

 

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

خدایا تو را می پرستم و بس

یاری از تو می جویم و بس

 - منتشر شده در ویژه نامه نخستین سالروز رحلت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری(ره) در تارنمای روز «+»

- سگواران خموش...

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آذر1389ساعت 5:54  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

سرکوه بلند (آی لیلی)
سرکوه بولند من نی زنم نی
می چومان به رایه تا بایه کُری 
همگی ور مرا رسوا بو کوده
همه کس گد عجب شیدایه اَرِی
{آی لیلی جان لیلی
می جان جانان لیلی
(لیلی ترا من خوش دارم
از دیل و از جان لیلی) (2) } : الف
تو بالای تلار من در زمینم
تو نارنج پوست کنی من دیل غمینم
تی امرا جوخوس بازی چی خوشه خوش
ایلاهی کُری تی داغا نیدینم
تکرار الف
اگر می یار ایسی راهانا بیا
اگر راهان نوبو باغانا بیا
اگر دینی کی دوشمن در کمینه
سفید ماهی بو بو روخانا بیا
تکرار الف 
 

چه خاطراتی با این آهنگ و آن صدای دلنشین داشتیم. شهر به شهر و کوه به کوه این آهنگ، زبان رندان مستی بود که سرخوش و شاد می خواندند و می خندیدند و می گریستند.

یادش بخیر و یاد باد آن روزگاران. وقتی به آن روزها و آن لحظه ها فکر می کنم می بینم که زیاد هم بد زندگی نکردم! همیشه بهانه ای برای شادی و طرب بود و اگر نبود هم به هر حال به همت دوستان درست می شد. به قول حاج یاسر هر شب امره پنجشنبه بو ...

به سلامتی ...

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آذر1389ساعت 6:3  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |