|
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
|
- یک بار دیگر ۲۹ خرداد سالروز " شهادت " دکتر علی شریعتی فرا رسید. امسال نیز به مانند دگر سالان سعی داشتم مطلبی در خور برای این مناسبت آماده کنم .اما چون گذشته که بیشینه مطالب در این مورد نا تمام مانده است این بار نیز چنین شد! با تمام سرافرازی باید بگویم هر بار که به باز خوانی مجوعه آثار شریعتی می پردازم ٬ نکته ی از این کتب به نظرم نو می آید و گاه دید کلی ام را تغییر داده و نگاهم را عوض می کند.
شاید روزی مطلبی را آماده کردم.
- ناقوس امتحان
انتهای خرداد است. واژه منحوس امتحان بار دیگر معنای نفرت انگیز خود را پدیدارمی کند. بار دیگر خواب بر آدمی حرام ٬ فشار و اضطراب حلال می شود. نمی دانم تا کی ؟ چه وقت ؟ چند سال ؟... باید این ابرهای تیره و تار بلا را در آسمان زندگی احساس کنم !
وقتی این پدیده شوم و بد سگال در برم می گیرم زندگی ٬ آرامش و امنیت مفهوم خود را از دست می دهد . شانزده سال است هر چند یکبار این دیو به سراغم می آید و به واقع یارای مقابله با این اژدهای هفت سر و نکبت بار را ندارم و در تمام این سالها تنها به نظاره این واقعه پرداخته ام.
باور کنید تنها نظاره گر بوده ام!!!
پی نوشت.
۱- مقالات ارائه شده در حسینیه ارشاد به مناسبت سی امین سالروز شهادت دکتر شریعتی را از دست ندهید.
۲ - صنعت اغراق گاه بسیار به کار می آید.
س . ا . کوهزاد
دکتر پرویز ورجاوند " سخنگو و عضو شورای رهبری جبهه ملی" و " وزیر فرهنگ دولت موقت " درگذشت.
- سال ۸۴ ٬ در نمایشگاه کتاب تهران غرفه ی یک روزنامه آذربایجانی شاهد صحنه ای عجیب بود. گروهی " پان ترک " پیرمرد را حلقه کرده بودند و با فریاد و غوغا از او جواب می خواستند که چرا چنین عقیده ای داری؟!
پیرمرد آرام و راسخ به آن " چوب های خشک" و "سنگ های نتراشیده " پاسخ می داد اما فضا چونان آلوده به تعصب کور و بنیان های ویران بود که انتظار تعامل بس بیهوده بود. شرم بر آنان باد که هنگام خروج از آن بیغوله با سری برفراشته و سینه ای سپر می گفتند که" پوستش را کندیم ! "
افسوس که چنین " نگینی" به دست " اهرمنی " افتاده بود.
- چند ماه پیش برای نشریه " پنجره نو" مصاحبه ای مفصل با او انجام دادم. با آنکه بیماری سخت آزارش می داد اما مروت را در حقم تمام کرد و به هر پرسشم ٬ پاسخی در خور داد. دریغ که "پنجره " ما خیلی زود بسته شد و من نیز به میهمانی نا خواسته میزبانی کژ اندیش رفتم.
قرار بود بعد از تنظیم متن آن را ویرایش کند اما دردا که قافله عمر چنین زمانی را دریغ کرد.
- و اکنون تنها می توان گفت
خدایش بیامرزد.
پی نوشت.
- با آنکه گاه با افکار او فاصله ای زیاد احساس می کردم به خصوص نگرش آنها به "ملیت" و "دین " اما ژرف ترین احترام ها را برای او قائل بودم چرا که او عاشق ایران بود.
- نمی دانم دادستان علیه تهران اکنون پرونده های ساخته شده برای او را می خواد چه کند!
- نوع برخورد خبر گزاری ها با این واقعه عجیب و ناپسند بود. تنها افسوس
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش.
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف ،
می سازد و باز بر زمین می زندش.
حجه الحق حکیم عمر ابن خیام نیشابوری
- به واقع چرا چنین می شود؟
(به من خبر رسيده كه" يكى از آنان" به خانه "زن مسلمان" و "زن غير مسلمانى" كه در" پناهاسلام" جان و مالش محفوظ بوده وارد شده و خلخال و دستبند،گردن بند،و گوشوارههاى آنها را از تنشان بيرون آورده است...در حالى كه هيچ وسيلهاى براى دفاع جز "گريه و التماس" كردن نداشتهاند،آنهابا غنيمت فراوان برگشتهاند بدون اينكه حتى يك نفر از آنها زخمى گردد و يا قطرهاى خوناز آنها ريخته شوداگر به خاطر اين حادثه مسلمانى از روى تاسف بميرد ملامت نخواهد شد،و از نظر منسزاوار و بجا است!.
اى كاش شما را نمىديدم!
شگفتا!شگفتا!به خدا سوگند اين "حقيقت "قلب انسان را مىميراند،و غم و اندوهمىآفريند،كه آنها در "مسير باطل" خود اين چنين متحدند،و شما در راه حق اين چنينپراكنده و متفرق؟! )
امام علی. نهج البلاغه.خطبه 27
پی نوشت.
۲.نگاه کنید! وقتی انسانیت خار می شود.