تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
 

معصومه آباد مدیرکمیته ی نام گذاری شورای شهر تهران، دکتر محمد مصدق را «فاقد شرایط» لازم جهت قرار گرفتن نام او برای یکی از خیابان های تهران دانست.! این مدیر شورای شهر دلیل این امر را «آرا و افکار» دکتر مصدق دانست که این اندیشه ها مورد تایید «مقامات رسمی» نیست.«+»

اما بعد

یکم - اینکه شورای اسلامی شهر تهران ، کمیسیون فرهنگی این شورا ، کمیته ی نام گذاری این نهاد چه «شرایطی» برای نام گذاری اماکن ، خیابانها و محیط های شهری دارند که دکتر مصدق از داشتن چنین شرایطی محروم است. یا بهتر بگوییم آیا در تمام کلان شهر دوازده میلیونی تهران تمام محیط های شهری با توجه به «شرایط» مخصوص نام گذاری شده اند؟! این عضو شورا نگفت «سیمون بلیوار» ، «بابی سانز» ، «آیت الله حکیم» ، «گل نسترن» ، « پامنار » ، و...  چه «شرایطی» دارا هستند که در مصدق از آن بی بهره است ؟!

دوم- مگر «آرا و افکار» دکتر مصدق چیست که «مقامات رسمی» آن را «تایید» نکرده اند ؟! یا اصولا این «مقامات رسمی» چه کسانی هستند و در چه جایگاهی قرار دارند که چنین تصمیماتی می گیرند ؟! از همه مهم تر مگر در چمهوری اسلامی «تفتیش عقاید» ممنوع نیست که اکنون بعد از بیش از چهل سال از درگذشت او هنوز «آرا و افکار» آن مرحوم مورد «مواخده» قرار می گیرد !

سوم - اگر حضرات با «ملی شدن صنعت نفت» و «خلع ید » بریتانیا از آن مخالفید به صراحت بگویید که این اعمال پیش هم این هم روی داده است.رژیم پیشین هم «کودتای ننگین » را «قیام ملی» می خواند و در این رژیم هم «ملی گرایی» عین «کفر» تصور می شود .حتی نمایندگان پنجم تعطیلی روز ۲۹ اسفند را برداشتند!و...

چهارم - آقایان و خانمها ی عضو این شورا و آن کمیسیون و فلان کمیته واقعا شرم کنید !

به دکتر مصدق نقدهای فراوانی وارد است . اما چه کسی می تواند وطن دوستی و آزادگی و شهامت و پاکدامنی او را زیر سوال ببرد بدون هیچ گونه مدرک و منطقی ! به صرف اینکه در «آرا و افکار» هم رای «مقامات رسمی» کنونی نبوده - آن هم کسی که از چهل سال پیش زندگی نمی کند !- باید او را «فاقد شرایط» لازم برای نامگذاری یک خیابان دانست ؟! کسانی هم این حرف را می زنند که نفس حضورشان در آن شورا جای سوال دارد !

اما به هر صورت این خانم تقریبا حقیقت را گفت .در «آرا و افکار» دکتر مصدق جایی برای این حضرات نیست . و چه بهتر که حالا که سی سال «شرایط» لازم را ندارد از این به بعد هم این «شرایط کذایی» را نداشته باشد .اما روزی روزگاری «شرایط» حاصل می شود و «مقامات رسمی» هم تایید می کنند و در آن وقت دیگر شما حضرات در این مقام نیستید که چنین و چونان بگویید.

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 2:51  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

۱- یکم باید بگویم عنوان «پاسداران حق حیات» به صورت عام است و به صورت اخص به «انجمن پاسدان حق حیات» که توسط آقای عماد الدین باقی تاسیس شده است ارتباطی ندارد. منظور کلیه کسانی است که در میان ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور با «مجازات اعدام» به هر شیوه و تحت هر شرایطی مخالفت می کنند و در برداشت خود از «حقوق بشر» ، «حق حیات» را به هیچ وجه  قابل سلب نمی دانند.

۲- شخصا تا آنجا که می فهمم با مجازات اعدام تحت شرایط بخصوصی موافق هستم. این شرایط را می توانم به بالغ بودن ، رشید بودن ، نیت و نقشه از پیش داشتن و... در نظر بگیرم. به عبارت صحیح تر کاربرد مجازات اعدام در شنیع ترین و شدید ترین جرم ها و جنایات انجام پذیرفته قابل دفاع می دانم.

۳- « سرپرست دادسرای جنایی تهران می‌گوید که شاکیان پرونده بهنود شجاعی نوجوانی که مرتکب قتل شده، روز گذشته (سه‌شنبه) با پوشیدن کفن و حضور در دفتر قاضی مرتضوی دادستان تهران خواستار اجرای حکم اعدام وی شده‌اند»+

می خواهم کمی جای خانواده نوجوان مقتول باشم که عزیزترین فرد خود را توسط یک نوجوان دیگر از دست داده اند.یا به عبارت دیگر یکی از افرد خانواده آنها در عین مظلومیت و در عنفوان نوجوانی به «هیچ دلیل قانع کننده ای» به قتل رسیده است. چه واکنش باید انجام دهم ؟! باید تقاضای قصاص قاتل را داشته باشم یا با نفرت خواهان دیدن مرگ قاتل به بد ترین شکل ممکن در یک نمایش از پیش برنامه ریزی شده باشم ؟! یا که نه از حق خود بگذرم و با بخشش قاتل زندگی دوباره ای به او بدهم ؟!

۴- قانون مجازات های اسلامی در ایران بخش های مختلفی دارد یکی از این بخش ها فصل «قصاص» است . بر اساس تفسیر مقامات رسمی قصاص در چهارچوب حکم «اعدام» قرار نمی گیرد بلکه قصاص «حق ولی دم»(خانواده مقتول) برای قصاص و مقابله به مثل «قاتل» است.در این بین «حکومت» برای جلوگیری از فساد اجرای این فرآیند را بر عهده می گیرد و خود در این روند هیچ گونه قضاوت ارزشی نمی کند و در واقع توان جلوگیری از آن را ندارد.اینکه این تفسیر و یا چنین قانونی مناسب است یا خیر در این مقال نمی گنجد. به هر صورت این قانون کشور ایران است و در شرایط حاضر اجرا می شود چه مورد موافقت برخی باشد و چه نباشد اما را بگویم از اینکه در کشور ما حاکمیت قانون چندان معنا نمی دهد لااقل در این یک مورد به واقع خوشحالم چرا که تصور کشوری با هشت تا ده هزار اعدامی در سال از چهاربار شرب خمر گرفته تا جرایم اقتصادی ، عقیدتی و... برایم دهشتناک است.

۵- نقد من بر می گردد به تمام کسانی که در این مدت به مبارزه با قصاص کسانی پرداخته اند که در موقع ارتکاب جرم کمتر از هژده سال تمام داشتند. این نقد کمتر به ماهیت و بیشتر به شکل اجرای اقدامات توجه دارد. پاسخ به این سوال که دو فرد شبیه به هم و همسن که در بازه زمانی یک روزه نسبت به هژده سالگی متکب قتل شوند چرا یکی می توان اعدام کرد و دیگری را خیر !!  در چهارچوب ماهیت مجازات اعدام است که مسئله این نوشته نیست. سوال ایجا است که چرا باید با توسل به شدید ترین فشارها خانواده مقتول را در شرایطی قرار داد که برای رهایی از این شرایط کفن پوش در دادگاه خاستار اجرای حکم شود !!

به روشنی قابل درک است که این اقدام و واکنش های مشابه این از سر «استیصال» نسبت به «وضع موجود» است یا به عبارت دیگر فشارهای وارده بر خانواده مقتول به روشنی نتیجه عکس داشته است. این واکنش نشان دهنده یک نفرت تمام عیار است همان چیزی که لااقل در سنت دینی ما به شدت نهی می شود. برای خانواده ای که عضوی از خود را به هیچ دلیلی از دست داده است و اکنون در تمام رسانه های گروهی از قاتل او به «ترحم» یاد می شود هر روز ستون از روزنامه ها یا دقایقی از وقت رسانه های دیداری وشنیداری به وکلاتی قاتل اختصاص می یابد در حالی که حتی نام عزیز به قتل رسیده خود را در جای نمی شنوند ، نمی بینند و تنها تخت فشار قرار می گیرند که از «حق» خود بگذرند بدون آنکه جامعه قاتل را به جزائی مناسب رسانده باشد - فعلا بحث تربیت محکوم مطرح نیست-  تنها راهی که باقی می ماند نوعی «لجاجت» به جای «گفتگو» برای یافتن راهی برای حل مسئله و «نفرت» غیر قابل کنترلی برای «انتقام» به جای کمی «تعقل» است.

۶- وقتی «ابن ملجم مرادی» با شمشیر زهرآگین «امام علی» را ترور می کند آن حضرت در وصیت نامه خود تاکید می کند که هیچ کس حق توهین ، تحقیر و... قاتل را ندارد و تنها در صورتی که یارای مقابله با این زخم کشنده را نداشت خانواده «می تواند» یک ضربه نه بیشتر به او بزند. هیچ نفرتی در کار نیست حتی در زمانی پیش بینی بعد از مرگ احتمالی را می کند و این حق را به خانواده می دهد که از مجازات قاتل بگذرند .یا در سنت دینی ، ملی ، آیینی ، قومی ایرانیان بارها و بارها عفو و بخشش صحبت شده و همگان را به آن دعوت می کند. به عقیده من بسیاری از انجمن ها و افرادی که در این راستا حرکت می کنند به جای تتحیر عمل قاتل در سلب حیات فرد دیگر با پذیرش جرم ارتکابی و قبول یک مجازات سخت که متضمن تادیب و تربیت قاتل باشد، حداکثر توان خود برای کمک به خانواده مقتول بگذارند. مددکاری ، روان درمانی و حتی همدلی با آنان بسیار مفید تر است تا تحت فشار قرار دادن آنان که می تواند که واکنشی غیر قابل پیش بینی منجر شود.در این موارد حتی جلب نظر از طریق پرداخت دیه نیز ممکن است بی فایده باشد. ایجاد فرهنگ بخشش ، مجازات مناسب برای تادیب و تربیت به عنوان جایگزین ، اطمینان روحی و روانی به خانواده مقتول که از نظر جامعه و قانون مورد حمایت قرار خواهید گرفت و بسیاری از راهکارهای دیگر که ما را به هدفمان خواهد رساند.  

- جلسه مجمع عمومی سازمان دانش آموختگان در اطراف دریاچه اوان جدا از مسیر بسیار طولانی و پر پیچ و خم و جلسات فشرده یک دستاورد مهم برای من داشت که با دوستان نادیده اما آشنا ،دیداری حضوری داشتم و بسیار از دیدن و آشنایی نزدیک با نجات بهرامی، رشید اسماعیلی ،مهراد بزرگ ، امیر اقتنائی ، حسن اسدی زیدآبادی، محمد صادقی ،علی جمالی و دیگر دوستان تبریز ، اصفهان ، کرمانشاه ، ایلام ، تهران ، زنجان ، بوشهر و... خوشحال و  سربلند ام .

-امین نظری عزیز به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آمد. برای او و همکاران در این راه سخت ، دشوار ، خطرناک آرزوی پیروزی و موفقیت دارم.امیدوارم اکنون که در این راه قدم گذاشته خداوند یاری اش کند. 

- ششمین شماره گیلانیان هم آمد. هر شماره از شماره قبل بهتر و پر بارتر می شود. «+»

در ضمن نوروزبل امسال هم به خوبی در ملکوت برگذار شد. سال جدید گیلانی در گیلانیان مبارک باد البته با تاخیری یک ماهه !

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 2:55  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |