|
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
|
بنام خداوند مهربان و بخشاینده
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم
وز داس سپر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به بکام خیش نابوده شدیم
در زبان مردم گیلان واژه ای را می توان یافت که بیانگر حالتی خاص و بدیع است.هنگامی که در غروب خورشید در تنهایی مطلق رو به افقی دوردست می کنید و افسوس گذشته ای رویایی شما را در میان گرفته به راحتی می گویید اکنون برایم "تاسیان" است.
به طور قطع می توان گفت در پارسی واژه ای که بیانگر چنین حالتی باشد یافت نمی شود ولی با اندکی نرمش میتوان واژه " نوستالوژی" را نزدیکترین واژه به "تاسیان" دانست.
اما چرا "تاسیان"؟
در تاریخ ملی-مذهبی ما ایرانیان تاسیانی های فراوانی وجود دارد.نگاهی به گذشته پر افتخار ولی تاریک و ناشناس در ایران باستان ،شکوه پنج قرن ابتدای اسلام در علم و اندیشه ،جغرافیای سرزمینی گسترده و ...
همه و همه اینها انگیزهای خوبی برای نگاه به گذشته است تا بنگریم که چه شد و بیاندیشم چه باید کرد.
"تاسیان"شاید نوشته های کم ارزشی باشد که راقم این سطور سعی در قسمت آن با دیگران دارد تا گقتگو را هر اندازه که کوچک باشد شکلی دهد و خود بیاموزد که می توان حتی در باب "تاسیانی ها" تن به گفتگو داد.
دست نوشته های این گیله مرد ایرانی در "تاسیان" تنها از آن روست تا روزی چون حکیم نیشابور این گونه به پایان برسیم که
"ساقی غم فردای حریفان چه خوریم پش آر پیاله را که شب میگذرد "
پی نوشت.از آنجا که هنوز نوشتن روی کاغذ را فراموش نکرده ام و آشنای ام به فضای وب بسیار کم است هر گونه قصوررا به خوبی خود ببخشید.